الشيخ أبو الفتوح الرازي

326

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خورده‌اى ؟ گفت : نه . گفت : دم بنماى ( 1 ) . او دم بزد جانش به آن دم بر آمد . و در روايتى ديگر ملك الموت آمد و او را سيبى آورد از بهشت . او بستد و ببوييد و جان بداد . و در خبر است كه به آسانى جان كندن او يوشع بن نون او را در خواب ديد ، گفت : يا نبىّ اللَّه سكرت موت ( 2 ) [ چگونه ] ( 3 ) يافتى ؟ گفت : چون گوسپندى كه او را زنده پوست بكنند . و در تواريخ آوردند كه عمر موسى صد و بيست سال بود . بيست سال در ملك افريدون ( 4 ) و صد سال در ملك منوچهر . چون مدّت چهل سال تيه بسر آمد و خداى تعالى موسى را با جوار رحمت خود برد ، يوشع را پيغامبرى داد و به بنى اسرائيل فرستاد و او را فرمود تا به جهاد آن جبّاران رود . او بنى اسرائيل را خبر داد او را باور داشتند و متابعت كردند و بيامدند با او و روى به شهر اريحا نهادند كه زمين مقدّسه است و تابوت سكينه بايشان ( 5 ) بود و ايشان شهر ( 6 ) حصار كردند و يوشع شش ماه بر در شهر آن را ( 7 ) حصار داد . چون ( 8 ) ماه هفتم در آمد يوشع بفرمود تا لشكر تعبيه كردند و سروها ( 9 ) داشتند به جاى بوق . بفرمود تا به يك بار بدميدند و لشكر آواز نعره بلند كردند . ديوار شهرشان بيوفتاد و بنى اسرائيل در شهر ( 10 ) شدند و با جبّاران قتال كردند و ايشان را منهزم و مقهور بكردند و بكشتند . در خبر مىآيد كه چند مرد از بنى اسرائيل بر يك مرد جمع شدندى تا سر او از تن جدا كنند . به چند ساعت از روز توانستندى كردن از عظم خلق ايشان . و اين كارزار روز آدينه بود نماز شام تنگ برسيد و آفتاب فرو خواست شدن به يك روايت و به يك روايت فرو شد . يوشع نگاه كرد بعضى از ايشان مانده بودند و انديشه كرد كه اگر ( 11 ) شب در آيد كشتن ايشان فوت شود . خداى را دعا كرد و گفت : اللَّهم اردد

--> ( 1 ) . لب : نماى . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت و مر : مرگ . ( 3 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز آورده شد به قرينهء جمله . ( 4 ) . مر : فريدون . ( 5 ) . آج ، مر ، لت : با ايشان . ( 6 ) . مر را . ( 7 ) . تب : بر در شهر ايشان را ، آج ، لب ، مر ، لت : بر در شهريان را . ( 8 ) . تب ، آج ، لب در . ( 9 ) . اساس و مت : سرورها ، با توجه به وز تصحيح شد ، آج : سرناها . ( 10 ) . مر : به شهر . ( 11 ) . لت : چون .